پنجشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۳

آنچه از دل برآید بر دل نشیند

یاد یک صبح پنجشنبه آفتابی پاییزی می کنم که در آپارتمانی کلنگی در امیرآباد تهران،
 تنها باشم و این موزیک از محسن نامجو را گوش بدهم و نون و پنیر و چایی بخورم.

پانوشت :
 من هیچ خاطره ای از موسیقی این جناب در اوقاتم در ایران ندارم. یک سال بعد از اینکه از ایران رفتم، دوست نازنینی ندا داد که:
 هان، 
تو به چه گوش می دهی اگر موزیک محسن نامجو را گوش نمی کنی ؟  

, حالا من ناشنیده، حتی با ترانه های جدیدش هم در تهران خاطره دارم ....


سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۳

دوستی های مجازی

این روزها کمتر آدم ها وقت می گذارند تا نوع بودنشان را بدون ابزار اطلاع رسانی جمعی برای هم تعریف کنند. همان قدر که فاصله ها از هم زیاد شده است، ابزار ارتباط هم گسترده تر شده است. ولی ارتباط برقرار کردن در حد تقسیم یک عکس یا گفته یا حالت روحی ( استتوس) با همه تخفیف پیدا کرده . همه انگار از هم خبر دارند و ندارند. خبر داربودن و در ارتباط بودن های آبکی و قلابی و بی روح.

دوست هایم،

 آنهایی که از دور و بی صدا عکس هایشان را می بینم و به یک لمس و ضربه زدن به دگمه لایک بهشان می گویم که هستم و دیدم و فهمیدم کجا ها بوده ای و چه کرده ای و چه خوب کرده ای. و اگر خیلی دلم ضعف برود و یا دلتنگ شوم با نوشتن یک نظر کوتاه خودم را ارضاء می کنم و بس.

آنهایی که بدون اینکه بخواهند یا بدانند توی ابر صوتی موزیک های خوب  را با من تقسیم می کنند،

و همه آنهایی که در این دایره نمی آیند و شانس بیشتری دارند که مرا مجبور کنند گوشی تلفن را بردارم و یا صفحه ایمیلی را باز کنم و از حالم برایشان بنویسم و جویای حالشان شوم. بهشان بگویم کجا بودم، چه کردم، چه خوانده ام، چه فیلمی دیده ام و بگذارم بدون دیدن عکسها،  از لابه لای نوشته هایم، از پیچ و خم تَن صدایم و گاه از حرکت دستانم خودشان در تصورشان حال من را بفهمند.