‏نمایش پست‌ها با برچسب خودم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خودم. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۱

خانوم وایسا !

وقتی تو جای درست قرار نگرفته باشی ، جابه جا کردن یه حبه قند برات توانفرسا می شه و حس می کنی داری یه بیشتر از توانت انرژی صرف می کنی . کافیه به کاری که می کنی علاقه مند باشی و نمی فهمی که چطوری زمان می گذره و خستگی تو کار نیست .
خیلی ساده است به ظاهر و همه هم انگار این رو می دونیم ولی گاهی تو کوچه پس کوچه های باید و نباید ها و رودربایستی و لطف کردن به دیگران چنان گیر می کنیم که قیمت انرژی که تلف می کنیم رو فراموش می کنیم .

من خیلی ساده برای جلو بردن کارها و راضی نگه داشتن دیگران می افتم رو دور باطل . یک کارهای به ظاهر ساده انجام می دهم که کار جلو بیفتد و کار لنگ نماند چون فکر می کنم اگر من انجام ندهم ، هیچ کس انجام نمی دهد ! و فقط منم که باید کارها رو راست و ریس کنم !

می خوام برای خودم یه برنامه کوتاه مدت بگذارم و مراقبه کنم که فقط کارهایی رو انجام بدهم که دوست دارم و ازشون لذت می برم .

دوشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۱

آهستگی

مامان کمتر کار خونه رو به من می سپرد . همیشه می گفت تا مونا بیاد به خودش بجنبه من تموم کردم رفتم سر کار بعدی . کلا همه تو دوست و فامیل می گفتن که اسلو موشنم . ولی خوب تعریف اونا یه جور صفت منفی بود . اینکه بالاخره بزرگ میشه و شوهر می کنه و مجبوره بجنبه و فرز بشه !
تنها زندگی کردم ، شوهر هم کردم ، فرز هم شدم . ولی هنوز که هنوزه سریع و فرز بودن بزرگ ترین درد منه . نه اینکه نتونم کاری رو تند انجام بدم . اغلب اوقات مجبورم و انجام می دم ولی انگار قانون شکنی می کنم . قانون طبیعی مونا بودن را زیر پا میذارم . خستگی بعدش به شدت من رو با خودم بیگانه می کنه . از کاری که می کنم نمی تونم لذت ببرم چون طبیعتم تند نیست ، بخوام تند باشم باید بزنم رو دور تند . بعضی ها اصلا ورژنشون تنده . عین فرفره . عین آزاده که بگی ف و تمام خونه رو تو ایکی ثانیه مثل دسته گل می کنه . من آدم سر فرصتی هستم . غیر از این باشه لذت نمی برم . استرس می گیرم .

داشتم فکر می کردم که به یه مسافرت احتیاج دارم . بعد دیدن نه ، فقط به یه کم وقت برای آهستگی نیاز دارم و بس .